گفتاردرمانی ار دیدگاهی دیگر
از وقتی که رشته گفتاردرمانی رو به عنوان یه رشته دانشگاهی و به عنوان یه شغل که در آینده به اون می رسم انتخاب کردم یه حس غریب بهم دست داده که هرچه بیشتر توی این ورطه وهم آلود فرو می روم این حس رو بیشتر از پیش لمس می کنم.
بچه های دیگه با رشته ی مختلف، خودشون رو واسه اینکه یه وجهه خوب بین بقیه داشته باشن می گیرن ولی این چیزی رو که من به عنوان یه دانشجوی گفتاردرمانی و یه عنوان یه عضو از این خونواده بزرگ می نویسم حداقلش اینکه واسه خودم صادق هست،خلاصه نمی دونم چه حسیه ولی هرچی هست خیلی حس گنگ و شیرینی هست یه حسی شبیه به حس نعشگی وقتی که تا آخر تریاکو زدی و خلاصه به آرامش ناشی از اون رسیدی، گفتاردرمانی هم واسه من همین جوری شده اولش مثل تریاک می گی بذار امتحان کنم ببینم چیه البته یه اطلاع قبلی نسبت بهش داری که می گن آدمو معتاد می کنه،بلای خانمان سوز هست و ... ولی وقتی که اولین بار مواد رو می زنی می بینی که خیلی هم بد نیست انگار که آدم داره پرواز می کنه، نمی دونی کجایی و کی هستی ولی خودش شیرینی خاصی داره.دیگه کم کم تفنن رو کنار میذاری واسه حال کردن ازش استفاده می کنی تا اینکه یهو بی خبر از همه جا می بینی که دیگه همه چیز تموم شده و شدی یه معتاد خفن که به زور هم نمی شه تورو از پای بافورو منقل بلند کرد ولی حالش به همون اعتیادشه.
گفتاردرمانی هم همین جوره اولش که از بیرون بهش نگاه می کنی فکر می کنی که آخر این چه رشته ای هست؟ یه سوال دارم آیا تا به حال کسی از دید یه معتاد به تریاک نگاه کرده و آیا کسی این مواد افیونی خانمانسوز رو از این زاویه مورد بررسی قرار داده؟
بگذریم،خلاصه این جوری هست که اولش واسه امتحان کردن هم که شده یه کم در مورد این رشته اطلاعات کسب می کنی و بعدش یواش یواش می آی داخل و می بینی اونقد را هم که می گن بد نیست (تازه کجاشو دیدی)
بعد که یکی دو ترم گذشت و وارد اون بحث های داغ نظریه های مربوط به زبان و تفکر و ... شدی یه احساس سرخوشی خاصی بهت دست می ده گاهی اوقات آدم فکر می کنه که نشسته پای درس و بحث های ملاصدرای شیرازی و میرداماد و...
تو کلاس که نشستی اون بحث هایی که بین هم کلاسی ها پیش می آد و اون نظریه های جدیدی که هر کسی واسه خودش می ده و آخر کلاس متوجه می شی که چندتا از نظریه های مشهور مثل نظریات لوریا،ویگوتسکی،چامسکی و... زیر سوال برده می شه خودش یه شور و هیجان خاص داره.
از همه این ها که بگذریم تازه وارد واحدهای تخصصصی می شیم که هم سخته و هم شیرین درست مثل میگساریه که پیک اول رو که می زنی یه سر درد عجسب بهت دست می ده ولی پیک بعد رو که بزنی«تشویش خمار آخر» می شه و همه چیز یه جور قشنگ می شه ،سرخوش و سرمست و رها از دنیای پوچی ها و ناخوشی های گذرا ،همچون ابر سبک بال در مسیر سبز بودن و هستی و هستی بخشی(توانبخشی) با گام هایی سرشار از زندگانی و امید به زندگی ،استوار و هموار گام برمی داری و فارغ از ناملایمات روزگار(پزشک سالاری) با قامتی راست،سری بالا و چشم اندازی در افق به سوی روشنی های فردا و اندیشه های نو و به سوی آبی بی کران آسمان،آنجا که سحرگاهانش با نور طلایی آفتاب تلاقی آسمان و زمین رو می سازد و شامگاهانش نیز،گام هایی نرم اما مطمئن برمی داری آری اینک تو این مسافر شب های سرد به امید روشنایی و طلوع فجر،به امید صداقت آسمان و خورشیدی گرم دستان مهربانت را به ما بسپار ،اندیشه ات اندیشه ما، گام هایت جا پای گام های ما، سبک و سیاقت در صف یاران و همتایان ما،قلبت در تسخیر قلب ما، تپشش برای ما و تپیدن قلب ما برای تک تک اعضای تو،اگر همت کنی من و تو و دیگران ماییم و اتحاد و انسجام ما،راه پیشرفت ماست.
و به امید پیشرفت رشته ی گفتاردرمانی با گام هایی استوار همچون دماوند...
نکته:استفاده از اصطلاحات تریاک و شراب فقط برای توضیحات بیشتر و نتیجه گیری از مقایسه آنها بود،در ضمن مضرات این مواد مشهود و آشکار است.لطفا فقط معتاد و مست رشته خود شوید.
با تشکر
محمود کارگر
دانشجوی رشته گفتاردرمانی
ورودی 87
این وبلاگ جهت معرفی رشته تحصیلی گفتار درمانی و ارایه مطالب علمی در این زمینه ایجاد شده است.